می‌خواهم زندگی را از نو بسازم

که گرد سختی‌های روزگار از او زنی 50 ساله ساخته است از تیره‌روزی‌ها و 50 روز بازداشت می‌گوید.

 

به چه جرمی دستگیر شدی؟

مشارکت در قتل اما باور کنید من فقط با رضا عشقی هم خانه بودم و نمی دانستم او مادرش را به قتل رسانده است. وقتی دستگیر شدم متوجه موضوع شدم.

سابقه کیفری داری؟

سه بار به جرم رابطه نامشروع و اعتیاد دستگیر شدم.

چگونه معتاد شدی؟

بعد از این که از همسرم جدا شدم جایی برای زندگی نداشتم. او آدم خوشگذرانی بود و دوباره ازدواج کرد. من چند روزی را کنار خیابان و پشت وانت می خوابیدم تا این که با مردی آشنا شدم و او مرا به خانه اش برد تا برایش کار کنم. او فروشنده مواد مخدر بود و کم کم من را معتاد کرد و مجبور شدم با افراد ناباب ارتباط برقرار کنم. هر بار هم که ماموران آن محله را پاکسازی می کردند من درمیان دستگیرشدگان بودم.

چرا پیش خانواده ات نرفتی؟

خانواده خوبی داشتم، اما به آنها دسترسی ندارم. برادرم در تورنتو و خواهرم در فنلاند است. پدر خدابیامرزم هنرمند و جزو ارکستر... بود و اکنون در قطعه هنرمندان دفن شده است. من سختی زیاد کشیدم.

از آشنایی با رضا بگو.

او یک مواد فروش بود که بعد از آزادی از زندان مجبور شدم با او زندگی کنم. آدم بدی نبود و سرش تو کار خودش بود، اهل خلاف بود و مواد می فروخت، اما به من کاری نداشت. من هم مجبور بودم برای این که سرپناهی داشته باشم و شب در خیابان نخوابم به حرفش گوش بدهم.

چرا مادرش را کشت؟

باورکنید من در جریان قتل مادرش نیستم، اما شنیدم او مادرش را به قتل رسانده و من را هم به خاطر هم خانه بودن با او دستگیر کرده اند. من هیچ اطلاعی از قتل ندارم و دخالتی در قتل نداشتم.

فرزند داری؟

بله. 2 بچه دارم که یکی از آنها دانشجوی پزشکی است و مدت هاست از آنها بی خبرم. نمی دانم کجا هستند چراکه خودم آواره بودم.

حرف آخر...

آزاد شوم در یک شرکت کار می کنم و به خانه دوستم در ملارد می روم و سعی می کنم اعتیاد را کنار بگذارم. من اگر درخانه افراد معتاد و ایدزی بودم به این دلیل بود که سرپناهی نداشتم اما تصمیم دارم به زندگی ام سر و سامانی بدهم

 

/ 0 نظر / 8 بازدید