در باغ شهادت را نبندید 16/12/93

 

شناسایی پیکر مطهر یک شهید پس از 26 سال

 

پیکر شهید مفقودالاثر محمدرضا بختیاری پس از 26 سال شناسایی و به خاک وطن منتقل شد.

 

معاون فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران گفت:شهید مفقود الاثر محمدرضا بختیاری در چهارم تیرماه سال 1367 در منطقه عملیاتی جزیره مجنون به شهادت رسید.پیکر مطهر این شهید اخیرا توسط گروه تفحص شناسایی شده و به همراه پیکرهای مطهر جمعی از شهدا از طریق مرز شلمچه به خاک وطن منتقل شد.پیکرهای مطهر و آسمانی 58 شهید طی روزهای گذشته در مناطق عملیاتی فاو، ابوفلوس، مجنون، شرق دجله (جاده خندق) و زبیدات تفحص شده اند اخیراً از طریق مرز شلمچه وارد ایران شدند.

مردم دزفول در دوران دفاع مقدس دو هزار و 600 شهید تقدیم کردند.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++

بازگشت شهید دفاع مقدس به آغوش وطن پس از 32سال

 

پیکر پاک و مطهر شهید بزرگوار کاظم سعیدی نیا پس از 32 سال دوری از وطن در تفحص اخیر کشف و شناسایی شده است.

بر اساس اطلاعیه اداره بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان آبادان، پیکر پاک این شهید در آبادان تشییع و به خاک سپرده شد.شهید کاظم سعیدی نیا فرزند عبدالسید متولد1343 بیستم اردیبهشت ماه 1361 در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

یک شهید دفاع مقدس، پس از 9سال خاکسپاری

در اراک، شناسایی شد.

 


شهید علی امینی که در هنگام شهادت 16 سال سن داشت و جمعی لشکر 14 امام‌حسین(ع)بود، در تیرماه سال 67 و در منطقه «فاو» مفقود شد.
وی در آبان سال 84 توسط تیم تفحص، کشف و در اسفندماه همان سال به همراه دو تن از همرزمانش در دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک به خاک سپرده شد.
تجلیل از این شهید والامقام با حضور خانواده معظم آن شهید که از اصفهان به اراک عزیمت کرده بودند با حضور پرشور مردم اراک در دانشگاه آزاد اسلامی این شهر برگزار شد.

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

چرا نامم را گذاشتی فرزام ؟

 

ظرف ها را از مادر گرفت ، شست و گفت :دستات دیگه حساسیت گرفته مادر. مادر رفت سراغ غذا که روی اجاق گاز بود. پسر ، دنبال مادر رفت ؛ مثل اینکه می خواست به مادر چیزی بگوید . رفت کنار مادر و خیلی مودب گفت : مادر چرا اسمم را گذاشتید فرزام؟! چرا علی نه ؟! حسین نه ؟! ... و ادامه داد که : آخه آدم با شنیدن فرزام یاد هیچ انسان خوبی نمی افته! من اصلا صاحب نامم رو نمی شناسم که بهش افتخار کنم! از همان روز به بعد بود که همه علی صدایش می زدند  شهید علی پورحبیب
منبع : آب زیر کاه ص 37

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اثرات مطالعه ی کتاب گناهان کبیره

 

یه روز که اومدم خونه چشماش سرخ شده بود نگاه کردم دیدم کتاب گناهان کبیره شهید دستغیب تو دستاش گرفته بهش گفتم: گریه کردی؟ یه نگاهی به من کرد و گفت : راستی اگه خدا اینطوری که توی این کتاب نوشته با ما معامله کنه عاقبت ما چی میشه؟ مدتی بعد برای گروه خودشون یه صندوق درست کرده بود و به دوستاش گفته بود: هر کس غیبت بکنه 50 تومان بندازه توی صندوق باید جریمه بدید تا گناه تکرار نشه . شهید محمد حسن فایده

 

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

شهیدی که به خواستگاری رفت

فرزند شهید نقل می‌کند: «همسرم دخترخاله من است. بعد از این که با هم ازدواج کردیم به من گفت: قبل از این که شما به خواستگاری من بیایید، یک شب پدرت به خواب من آمد و یک انگشتر در دست من کرد و گفت: تو عروس من هستی.» بله هر پدری آرزو دارد برای فرزندش به خواستگاری برود و پدرم آرزوی خود و من را برآورده کرد، و خودش برایم به خواستگاری رفته بود.شهید «حسنعلی زمانی» که شغل رانندگی داشت در گردان یازهرا(س)لشکر مقدس امام حسین(ع) به عنوان معاون گروهان خدمت می‌کرد. این شهید والامقام در عملیات محرم در منطقه عین‌خوش به شهادت رسید.

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

شهردار واقعی

 

باران خیلی تند می آمد. بهم گفت: « من می رم بیرون». گفتم: « توی این هوا کجا می خوای بری؟» جواب نداد. اصرار کردم .بالاخره گفت: « می خوای بدونی ؟ پاشو تو هم بیا » با لندکروز شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکی های فرودگاه یک حلبی آباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پس کوچه هایش پر از آب و گل و شل. آب وسط کوچه صاف می رفت توی یکی از خانه ها. در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما راکه دید، شروع کرد به بد و بی راه گفتن به شهردار. می گفت: « آخه این چه شهردایه که ما داریم؟ نمی آد یه سری بهمون بزنه ، ببینه چی می کشیم.» آقا مهدی بهش گفت: «خیله خب پدرجان . اشکال نداره شما یه بیل به ما بده، درستش می کنیم؟» پیرمرد گفت: « برید بابا شماهام! بیلم کجا بود.» از یکی از هم سایه ها بیل گرفتیم. تا نزدیکی های اذان صبح توی کوچه ، راه آب می کندیم.  شهید باکری

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

 

 

فکر می کنیم زرنگیم

 

آن روز به مسجد نرسید. برای نماز به خانه آمد و رفت توی اتاقش. داشتم یواشکی نماز خواندنش را تماشا می کردم. حالت عجیبی داشت. انگار خدا، در مقابلش ایستاده بود.طوری حمد و سوره می خواند مثل اینکه خدا را می بیند؛ذکر ها را دقیق و شمرده ادا می کرد. بعدها در مورد نحوه ی نماز خواندنش ازش پرسیدم، گفت : اشکال کار ما اینه که برای همه وقت می ذاریم جز برای خدا!نمازمون رو سریع می خونیم و فکر می کنیم زرنگی کردیم ؛ اما یادمون می ره اونی که به وقت ها برکت می ده ، فقط خود خداست . 

 

شهید علیرضا کریمی
منبع : مسافر کربلا ، ص 32

 

 

 

/ 0 نظر / 16 بازدید